شعری از استاد کریمی مراغه ای در خصوص کاخ سردار ماکو

 

زقصرخالی سردار ماکو

همی آید صدا سردار ما، کو؟.

به بام حجله ی خاتون، آنالو
نشسته قمریئی می گفت کوکو

جهان را جای می زهریست در جام

دهد بر پیر و برنا زشت و نیکو

گهی تختی است گیتی بهر جمشید

گهی تابوت جمشید و هلاکو

زدام تیر صیاد زمانه

نه شیر آسوده می ماند نه آهو

نه کاخ ظلم را سالم بنایی

نه ظالم را دوام زور بازو

خوشا آن صوفی پاک و سبکبار

سلامت بُرد جان را زین هیاهو

بیاید شاد و خندان پای کوبان

به روز حشر بر پیش ترازو

کریمی با چنین کشکول خالی

نیابی معرفت جز ذکر یاهو

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *